..::هوالرفیق::..
سلام!
امیدوارم حالت خوب باشد، خوبِ خوب... اگر هم نیست اشکالی ندارد، امیدوارم در خاطرت مانده باشد که: «این هم بگذرد.»
امیرعلی هستم، متولد شیراز. در حال حاضر در رشته پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شیراز مشغول به تحصیلم هستم. اگر دنبال جوابی میگردی بهت قول میدم اینجا پیدایش نمیکنی؛ اما اگر به دنبال چیزی نیستی، جای درستی آمدهای. :)
خیلی وقت بود که به وبلاگ نویسیِ «مجدد»1 فکر میکردم؛ و دقیقاً نمیدانستم که قرار است چی بنویسم:
دلنوشته؟ نه، اسمی تکراری بود و خوشایند نبود...
خاطرات؟ هر چند که همیشه خواندنی هستند، حالا هر کس که آن را بنویسد، اما کافی نبود...
کتابهایم؟ آخَر همان چند عدد کتابی که خواندم...؟! چقدر پر ادعا...
روز نوشت؟ آدمی نیستم که روزها بنویسد، شب نوشت واقعی تر میشد...
مغز نوشته! این اسم جدیدی بود که محمدرضا2 بعد از عاشورای امسال بود که توی تماس تلفنی انداخت تو وجودم:
«تو دیگه داری چرت میگی پسر! ایول... اینا دیگه دلنوشته نیست، مغز نوشتههای اون ذهن مریضته: "مغز نوشتههای یک ذهن مریض"...»
***
اما برای عنوان یک وبلاگ خوب نبود؛ پس آخر باز متوسل شدم به «کارک»... کارکنوشتهها
کارکنوشتهها نه دلنوشته هست، نه روزنوشته، نه گاهنوشته، نه حتی مغزنوشته؛ کارکنوشته فقط کارکنوشته هست.
پینوشت: اگر بیشتر از هفتهای یک بار اینجا را چک میکنی، وقتت را تلف کردهای! :)
--------------------------------------------------------------
1. اولین بار در دوره راهنمایی وبلاگ نویسی را شروع کرده بودم.
2. محمدرضا خسروانی
سلام به شما آقا امبرعلی گل و گلاب :)
خیلی خوشحالم از اینکه به تازگی باهات آشنا شدم. امیدوارم همیشه بهترین ها برات رقم بخوره.
فقط یه موردی که توی متن برام ابهام داشت اونجا بود که گفتی (محمدرضا) بعد از عاشورا در مورد مغز نوشته های یک ذهن مریض بهت گفته.
منظورت آقای محمدرضا شعبانعلی هست که بهت این اسم رو پیشنهاد داده؟